| dream+reality | |
|
۱۳۸٩/۳/۱٦
روح خمینی آمد
روح خمینی آمدروح آیت الله خمینی در حال گردش در اطراف نایروبی است. یکباره روح مرحوم توسلی سر می رسد. روح آیت الله خمینی در یک ساختمان کهنه دارد پشت سر یک مدیوم آفریقایی سری تکان می دهد. توسلی نگاهی می کند و اشاره می کند که بیا بیرون، آیت الله سر تکان می دهد که یعنی نمی توانم. توسلی می گوید موضوع خیلی مهمی است، روح خمینی می گوید " فعلا گرفتارم" احضار کننده روح آفریقایی سری به عقب برمی گرداند و می گوید: " گرفتاری؟" آیت الله می گوید " با شما نبودم( فکری می کند) بله" احضار کننده روح به زبان آفریقایی به دیگران چیزی می گوید، آیت الله خمینی نعلبکی را که روی میز است با دست هل می دهد به یک طرف دیگر و یک دفعه زنی که پشت میز احضار روح است، بیهوش می شود. آیت الله خمینی( به احضار کننده روح): لاکن تیگوو ناوگا احضار کننده روح: آشه، تی ناوگا، آروکامانو روح آیت الله خمینی می رود، توسلی: چی می گفتین حاج آقا؟ روح خمینی: اسمش رو گذاشته خمینی، به ما هم ارادت دارد، هر روز منو احضار می کنه باید بهش اطلاعات بدم.( نگاهی می کند): چیزی شده؟ روح توسلی: والله امروز سالگرد وفات شماست، گفتیم یک سری به مرقد بزنیم مردم و مملکت رو ببینیم.( با تعجب): شما آخرش چی گفتین؟ روح خمینی: خداحافظی کرد به زبان خودشان، لکن ما هم یاد گرفتیم خداحافظی کردیم. البته ما امروز می خواستیم یک سری بریم نوفل لوشاتو، چهار پنج ساله طرف ایران نرفتیم. روح توسلی: حالا بخاطر حسن جان بریم یک سری بزنیم. امروز حسن آقا سخنرانی می کند. روح خمینی: حسن را خیلی وقت است ندیدیم. بریم.
( هر دو روح دو ثانیه بعد بالای مرقد آیت الله خمینی می رسند.) روح خمینی( با تعجب نگاه می کند): این جی پی اس شما درست کار می کند؟ فکر کنم عوضی آمدیم ترمینال خزانه. روح توسلی: نه حاج آقا، جی پی اس درسته، اینها اتوبوسه که باهاش مردم رو آوردن. روح خمینی: ولی قبلا مردم با ماشین خودشان می آمدند، لکن چطور شده، اینها که روش نوشته گرمسار و رباط کریم و اسلامشهر. روح توسلی: فکر کنم مردم رو از شهرهای اطراف با اتوبوس آوردند. روح خمینی: چرا اینقدر کم آمدند برای ما؟ روح توسلی( خجالت زده): هر سال زیادتر می آمدند، ولی امسال مثل اینکه کم شدند. روح خمینی( نگاهی به صف اول جمعیت می کند): پس رفقای ما کجا هستند؟ آقای صانعی، آقای موسوی اردبیلی، آقای کروبی، آقای موسوی.... روح توسلی: حاج آقا، آقای صانعی دیگه از خونه بیرون نمی آد. روح خمینی: چرا؟ مریض شده؟ اگر مرحوم شده بود یک سری به ما می زد. روح توسلی: نه حاج آقا، جلوی سفر ایشون رو گرفتند، نمی تونه بیاد. روح خمینی: نکنه آمریکا و اسرائیل در این مملکت هجمه کرده است به ما نگفتید. روح توسلی: نه، ولی اوضاع خیلی خوب نیست، آقای کروبی رو دیروز کتک زدند. روح خمینی: پس منافقین آمدند سرکار، این کروبی را کسی جرات نداشت کتک بزند، خود ما هم می خواستیم یک حرفی به او بزنیم، می ترسیدیم. ( در همین موقع هاشمی رفسنجانی وارد جمع می شود) روح خمینی: بالاخره یک نفر آشنا دیدیم، این اکبر آقا هر سال برای ما سخنرانی می کند، خدا عمرش را طولانی کند. روح توسلی: ولی امسال ایشون از نماز جمعه و نماز جماعت ممنوع شده و امروز هم نمی خواست بیاد، نمی دانم چطور آمد؟ روح خمینی: چطور شما می گویی آمریکا و اسرائیل حمله نکرده و کروبی را کتک زدند و هاشمی نمازش ممنوع شده، حتما انقلاب شده؟ روح توسلی: نه حاج آقا، چطوری بگم. ( در همین موقع احمدی نژاد برای سخنرانی وارد می شود.) روح خمینی: خدا رحمت کند اون وزیر شعار را، آدم خوبی بود. این کیه که وزیر شعار شده؟ روح توسلی: این وزیر شعار نیست حاج آقا، این احمدی نژاده که رئیس جمهور شده. روح خمینی: عجب! این رئیس جمهور کدام مملکت شده؟ روح توسلی: ایشون رئیس جمهور ایران شده. روح خمینی( با دقت نگاه می کند): مزاح می کنید؟ این شده رئیس جمهور؟ مگر خاتمی و موسوی و بهزاد نبوی و هاشمی و خامنه ای و ناطق مردند که این رئیس جمهور شده؟ روح توسلی: والله حاج آقا! بهزاد نبوی توی زندانه. روح خمینی: اون نبوی رو نمی گم که جزو انجمن حجتیه بود، آقا بهزاد خودمان رو می گم که معاون موسوی بود، اون چرا رئیس جمهور نیست؟ روح توسلی: عرض کردم که همون بهزاد نبوی زندانه. روح خمینی: شوخی می کنی؟ کی جرات کرده اون را زندانی کنه؟ میرحسین یک کلمه به اونها می گفت که ما این بهزاد را دوست داشتیم، زندانش نمی کردند. روح توسلی: حاج آقا! اتفاقا بخاطر حمایت از موسوی زندانی شده، خود موسوی هم تحت تعقیبه. روح خمینی( نگاهی دقیق می کند): فکر کنم شما اشتباه می کنی، اولا آنطور که معلوم است اینجا شبیه مرقد ماست ولی ایران نیست، چون همه جا پرچم لبنان و فلسطین دست شان است، این آقا هم حتما فلسطینی است، وگرنه چطور آن همه آدم داشتیم این را رئیس جمهور کردند. اصلا چرا همان نخست وزیر ما را رئیس جمهور نکردند؟ روح توسلی: عرض کردم که، میرحسین اگر بیاد اینجا اون را کتک می زنند. ( در همین موقع چشم خمینی به انصاری می افتد) روح خمینی: این آقای انصاری خودمان است، معلوم می شود که شما درست گفتید اینجا ایرانه، ایشان از همه به ما نزدیکتر بود.( انصاری با احمدی نژاد حرف می زند): این که رئیس جمهور است چرا لباسش شبیه راننده کامیون است؟ اینطور نبود که اینها از این کارها بکنند؟ اسمش چی است؟ روح توسلی: اسمش محمود احمدی نژاد است. ( در همین موقع احمدی نژاد می رود و حسن خمینی می آید.) روح خمینی: این حسن ما هم چقدر بزرگ شده. از همان بچگی بچه باهوشی بود. ( یک دفعه جمعیت شروع می کنند علیه سیدحسن خمینی شعار دادن و او سخنرانی اش را قطع می کند و به پشت پرده می رود.) روح خمینی( با تعجب): اینها چه شعاری می دادند؟ چرا نگذاشتند نوه ما سخنرانی کند؟ روح توسلی: شعار می دهند " سید حسن نصرالله، نواده روح الله" روح خمینی( شگفت زده): یعنی سیدحسن نصرالله نوه ماست؟ این آقای انصاری این چیزها را تکذیب نمی کند؟ روح توسلی: حاج آقا! کسی حرف آقای انصاری رو گوش نمی ده. ( در همین موقع شعار مرگ بر موسوی می دهند) روح خمینی: من فکر کنم شما خبر ندارید و این منافقین و آن رجوی مملکت را در دست گرفتند و خوف آن دارم که اسرائیل گرفته باشد، وگرنه چطور به نخست وزیر من می گویند مرگ بر موسوی؟( نگاهی به عکس های بزرگ خودش به درودیوار می کند.) این طور نباشد که عکس های ما را به دیوار بچسبانند و نوه ما را بیرون کنند و نخست وزیر ما را شعار مرگ بدهند( فکری می کند): نکند این علی آقای خامنه ای هم مرده، اون که بعد از ما رهبر شده بود. روح توسلی: نه، ایشان زنده است. ( در همین موقع خامنه ای وارد می شود و شروع به سخنرانی می کند.) روح خمینی( چند دقیقه ای گوش می کند): این حرف ها چی است این می زند؟ این به کی می گوید طلحه و زبیر؟ روح توسلی: فکر کنم منظورش کروبی و هاشمی و خاتمی و موسوی است. روح خمینی: این حرف ها را علی آقا می زند؟ جلوی عکس ما؟ روح توسلی: بله، الآن چند سالی است که اینطور شده؟ روح خمینی: شما مطمئنی که اینها اسرائیل و آمریکا در آن نفوذ نکرده که اینطور حرف می زنند برای دوستان ما و عکس ما را هم آویزان می کنند؟ روح توسلی: بله، همین طور است که می بینید، من هم بخاطر همین سکته کردم. روح خمینی: پس این اکبر آقا که آن سال آمده بود می گفت علی آقا آدم خوبی است، البته گلایه می کرد، ولی نه اینطور، ما هم گفتیم که خودتان دروغ گفتید و این را رهبر کردید، حالا خودتان جمعش کنید. حالا چرا مجلس خبرگان این را عوض نمی کند؟ روح توسلی: چون سپاه نمی گذارد. روح خمینی: سپاه که یک افراد وفاداری در آن بودند. روح توسلی: خیلی از آنها هم برکنار شدند. روح خمینی: پس یعنی ممکن است ما هم اگر بودیم ما را می گرفتند و تبعید می کردند؟ روح توسلی: نه حاج آقا! آن زمان شاه بود که می گرفتند و تبعید می کردند، حالا یا می کشند یا حصر می کنند. روح خمینی: ببینم، هنوز اسمش جمهوری اسلامی است؟ روح توسلی: بله، این یکی هنوز عوض نشده، هنوز اسمش جمهوری اسلامی است. ( خمینی یک لحظه فکری می کند، نگاهی به عکس هایش در دست مردمی که ساندیس می خورند می اندازد و پرواز می کند و می رود.) ۱۳۸٩/٢/۱۱
ایمان لرزشناک
روزی پریشانی از پیروان زاناکس در جمعی از پی رفع انشاء به ایراد سخن در خصوص رابطه ی مستقیم پدیده ی زمین لرزه و مرگ در فردا یا پس فردا سخنانی گفت و می رفت و شیخ محقق و استادی این ارتباط را به فساد اخلاقی و زنا بست داد و سامعین بر او سلام و بر ملک فسق و فجور لعن بسیار همچون همیشه روا داشتند و همگان می رفتند ...در عین تعجب و شعف اونان این بار، بسیاری از دنیا این واقعه را بشنیدند و بخندیدند و آنان نیز رفتند. عده ای که نتوانستند بروند، آمدند و به تحقیرو بخند ، در محیطی آزمایشگاهی با جامعه آماری چند هزار نفری و بازدید ی گوگل مثال زدنی، رزمایشی مسلح به بیب (بازگردان به فارسی) برپا کردند و از آن جهت که از ایرانی و مسلمانانیش هم تا به حال هر چیزی دیده بودند با کمی بیم و شک در محیطی غیر مسقف برای اثبات عدم برگشت پذیری معادله کمیت زلزله برابر است با کیفیت فساد آفتاب روزانه بلاد کفر را باهم قسمت نمودند ، اما اینان نیز پس ازمستی وخندی و گفت نیز بلاخره رفتند همه چاپارهای رعد آسا و تارعنکبوت های متحد الایالات برسیدند و بخنداندند ورفتند . اما این دست که بود که در پایان روز تعطیل چنان مرکز قاره را لرزاند که همگان بیمشان آشکار گشت ، داغ دیدگان ، تاب دیدگان و بیم بانان به ریش سپیدان و حکام ملک گردان دست به شکایت بردند که دعای اونان ما را بگرفت وادعای تاوان وچنان... اما ازاونان انکار و اینان استمرار ...قاضی به غایت گفت : نمی دانم چه حکمی بکنم. من هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند از سوی دیگر مردمی می گسار وبی دین که به تاثیر دعا باور دارند… ما نیز نیامده می رفتیم.
۱۳۸۸/۱۱/۱٤
پرسپولیس استقلال را خواهد برد
یکی از بازیکنان به نام سالیان نزدیک تیم ملی از دوستانم بود وقتی از او درباره حماقت در زدن پنالتی به تیم مصرماهها بعد از مسابقه پرسیدم ( آن پنالتی سبب باخت ایران شد) در جواب به من گفت هیچی نگواینجارو دقت کن که مصر سفارتشو هفته ی پیش در تهران بعد ازچندین سال بازگشایی کرد پس تو هم فحشتو بهم بده و راهتو بکش برو ..... از آن دیالوگ تا به امروز با کمی دقت رد پای سیاست را دنبال میکردم تا بدین شب ( شب بازی پرسپولی و استقلال ) پرسپولیس استقلال را خواهد برد - تساوی دو تیم در دور رفت خیلی تابلو بود و برای اولین بار شعار" فوتبال با سیاست نمی خواهیم " شنیده شد . - برنامه نود یک هفته قبل سوال اس ام اس برنامه را برای کشف پر طرفدارترین تیم برگزار می کند که حدود 60 درصد به پرسپولیس رای میدهند . - کسی دوست ندارد این حجم مردم ناراحت و افسرده گردند. - تنش بازیکنان استقلال بخاطر ماموریت محوله از بد قرعه قابل مشاهده خواهد بود و احتمال اخراج زود هنگام آنها برای فرار از موقعیت بد و یا ایجاد دلیل قابل توجیه برای باخت محتمل می باشد . - برای پاک ماندن رد پا بازی پر گلی خوهیم دید احتملا 5 گل و احتمالا پرسپولی 3 – 2 استقلال - ماموریت داور ایرانی بیچاره هم بسیار سخت خواهد بود واشتباهات داوری به طرزعجیب و سوال برانگیزی خواهد شد.
مهندسی فکر برای ایرانی ها ذاتی شده و بخاطر همین مورد باهوش ترین آدمها به طرز عجیبی ، احمقانه ترین اشتباهات را انجام میدهند .
۱۳۸۸/٦/٩
مردم به گا رفته اند
در گذشته های دور در دامنه جنوبی البرز دهکده ای به نام ” گا ” وجود داشته است که امروزه به کلان شهر بسیار بزرگی تبدیل شده است. مردم هم پس از انتخابات به گا رفته اند و هنوز بر نگشته اند. سردمداران هم مدام از خوب بودن آب و هوای گا و لزوم به گا بودن مردم تا سالیان دور خبر می دهند. آموزش و پرورش شرایط مدارس را طوری طراحی کرده که فضای آن همواره اتمسفر و حال و هوای گا را تداعی کند و کودکان و نوجوانان وقتی به مدرسه میروند به گا رفتن را به طور نمادین تجربه کنند. در واقع با تمهید چنین مدارسی معلمان و دانش آموزان به همراه والدینشان گویی هر روز به گا میروند، که این هم نشانه پیشرفت علم در این سرزمین است. از سالیان دور و از زمان رضا خان کلیه ی سربازان 24 ماه خدمت خود را به گا رفته اند
۱۳۸۸/٦/٧
چطور بفهمیم تقلب شده است؟
- بیست روز قبل از انتخابات مشاور رئیس جمهور تعداد دقیق آرای او را اعلام می کند. - شش ساعت قبل از شمارش خبر پیروزی توسط خبرگزاری فارس اعلام می شود. - سه ساعت بعد از اعلام نتایج طرفداران نامزد مخالف را دستگیر می کنند. - قبل از اینکه نتیجه انتخابات تائید شود، رهبر پیروزی را تبریک می گوید. - مسوول برگزاری انتخابات به رئیس جمهور کمک مالی می کند. - کاندیدایی که برنده اعلام شده، کودتا می کند. - هفتاد درصد حکومت اعلام تقلب می کند و توسط سی درصد دیگر دستگیر می شود. - چهار هزار نفر دستگیر و هفتاد نفر کشته می شوند و تعدادی مورد تجاوز قرار می گیرند. - بازجوها و زندانبانان اعلام می کنند که تقلب نشده است. - پنج دقیقه فکر می کنیم، متوجه می شویم که تقلب شده است.
دلیل اصلی: کیهان اعلام می کند که انتخابات درست انجام شده است. سید ابراهیم نبوی ۱۳۸۸/٥/۱۳
مرکب قرمز
روزی در جمهوری دموکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا می کند. او که می داند سانسورچی ها همه نامه ها را می خوانند، به دوستان اش می گوید «بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه یی که از طرف من دریافت می کنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید هر چه نوشته ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» یک ماه بعد دوستان اش اولین نامه را دریافت می کنند که در آن با مرکب آبی نوشته شده است:«اینجا همه چیز عالی است؛ مغازه ها پر، غذا فراوان، آپارتمان ها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم های غربی نمایش می دهند و تا بخواهی دختران زیبای مشتاق دوستی- تنها چیزی که نمی توان پیدا کرد مرکب قرمز است.» ۱۳۸۸/٥/۸
افشاگری های بی سابقه و حیرت انگیز یک اصولگرای واقعی علیه دولت احمدی نژاد
قالیباف در این اظهارات که به صورت یک "فایل صوتی" منتشر شده ضمن انتقاد شدید از احمدی نژاد با بیان این مطلب که " علاقه ای به همکاری با احمدی نژاد ندارم" اشاره می کند که رهبر انقلاب از احمدی نژاد خواسته قالیباف را به کابینه بیاورد اما احمدی نژاد این توصیه را نپذیرفته است.
یکی از وزرای رئیس جمهور همسر فرانسوی دارد./ یکی از وزرای کابینه شُرب خمر می کند پرفسور مولانا بورسیه پنتاگون است مشایی منافق بود و همسرش هم جزء منافقین بوده و بعدها که بازجوی او در زندان می شود با همسرش ازدواج می کند هم احمدی نژاد برای انقلاب خطر است و هم هاشمی رفسنجانی آقا با نصب مشایی مخالف بوده و آقای احمدی نژاد با انتصاب ایشان آقا را در مقابل عمل انجام شده قرار داده اند آقای احمدی نژاد حتی سابقه یک ساعت و یک روز جبهه را ندارد. احمدی نژاد حتی یک روز سابقه ی قبل از انقلاب ندارد، حتی یک سیلی در راه انقلاب نخورده است، اگر بوده بیاید بگوید/ احمدی نژاد اگر یک روز در جبهه بوده تاحالا هزار بار گفته بود احمدی نژاد در دوران تسخیر لانه ی جاسوسی خطاب به دانشجویان می گوید که "چرا رفتد سفارت امریکا را تسخیر کردید و حتی او ، پس از تایید امام (ره) در مورد قضایای تسخیر لانه ی جاسوسی می گوید: این چه کاری بود که امام آمد کرد و این کار غلط را تایید کرد؟! اگر نفت به زیر ۵۰ دلار برسد کشور به لحاظ اقتصادی کاملا” فلج شده و در حالی که با آقای مفیدی که حاضر در جلسه بوده اند هم سخن می شود می فرماید آقای مفیدی شما کارشناس امور برقابی هستید وقتی کشور را آقای احمدی نژاد تحویل گرفت چقدر برق داشتیم ؟ و آقای مفیدی جواب می دهند ۳۶ هزار مگاوات.در صورتیکه آقای احمدی نژاد در حضور آقا اعلام کردند ۱۲ هزار مگا وات اضافه تولید نسبت به گذشته داریم یعنی ۴۸ هزار مگاوات . اگر چنین باشد ما نباید مشکل برق داشته باشیم و از اطرافیان آنرا می پرسند و ادامه می دهند در حالیکه حتی اگر خشکسالی هم موجب کمبود برق باشد ما فقط ۹ درصد تولید برق از طریق سدها داریم من در جلسه ای که آقای احمدی نژاد توضیح می داد می دیدم که همه در گوشی صحبت می کنند و لبخند می زنند. آقای رحیمی بسیار بدتر از کردان است . رفته بودند به رحیمی گفته بودند که یک چیزی مدرکی علیه قالیباف پیدا و منتشر کن. به آقای رحیمی گفتم : من که مدار کم رو است بیائید ببرید ( با عصبانیت ) ولی اگر مصلحت باشد تمام کارهای تو و امثال تو را رو می کنم. کردان به خاطر کاهاریی که قبلاً کرده بود، حتی بچه اش و زنش هم نم ی خواست ببیندش این آقای هوشنگ امیراحمدی که یکی از .... است به دستور آقا ممنوع الورود شده در دولت اخیر، 5 بار با آقای احمدی نژاد دیدار داشته است. برای اینکه با ذلت با امریکا مذاکره کنیم. اینهایی که گفته می شود مخالفت با آمریکا همش کذب و دروغگویی هست. اگر من بیایم از دزدی هایی که در شهرداری آقای احمدی نژاد شده بگویم که ... از کارچاق کن هایی که آقا ی احمدی نژاد داشته والان اون کارچاق کن شده استاندار ایشان اگر نبود دفاع های مقام معظم رهبری از دولت، تاحالا بارها مجلس هشتم طرح عدم کفایت احمدی نژاد را وسط اورده بود.نباید حمایت های رهبری از دولت احمدی نژاد را به حساب قوی بودن دولت ایشان بگذاریم بلکه باید به حساب ضعف ایشان بگذاریم.اگر روزی قرار باشد این مسائل را بگویم، همه ی این مسائل را با صراحت کامل می گویم. مشروح سخنان قالیباف: دانلود 16MB فرمت wma زمان:47 دقیقه یا با کیفیت کمتر: دانلود 4MB فرمت amr زمان:47 دقیقه ۱۳۸۸/۳/٢٧
(اسمشو نبر)
یکی از دوستام که رای هم نداده بود کلی فحش بارم کرد که ما (که البته قابل توجه هم نیستند) چه گناهی کردیم که دیگه نه میتونیم توی میلمون بریم نه فیس بوک و..... مرا برآن داشت که نه مشکل این افراد بی اهمیت (که نه به خود نه کشور نه دیگران اهمیت دادنداز ترس شکست) بلکه مشکل خودمونو حل کنم. این آدرسایی که میفرستم فقط برای اینه که یه نرم افزار پرتابل (بدون نیاز به نصب) را یدستتون برسونم .این فایل exe. است و داخل zip میباشد و از اونجایی که وبساتش هم ف ی ل ت ر می باشد چندجای دیگه هم upload میکنم .راستی از اونجایی که این فایل exe. است ممکنه آنتی ویروستون جفتک بندازه نخواستینم به من اعتماد نکنید ناراحت نمیشم. به ترتیب لینکارو چک کنید انشا ا... یکیشون بتونه بهتون فایلو برسونه.....من تست کردم خیلی جالب و ساده بود .فقط کافیه اجرا بشه یه پنجره میده که من فیس بوکو قلم نیوزو ....همه رو دیدم باز کرد 1 2 http://rapidshare.com/files/245354688/u94.zip.html 3 http://www.4shared.com/file/112309545/71fa6ba0/u94.html
اگه مشکلی بود خبر بدین ۱۳۸۸/٢/٢٩
نظر سنجی حیاتی
خواهشمندم مرا در بزرگترین مشکل فلسفی امسال یاری کنید شعری که در کودکی یمان میخواندیم را به یاد آورید این روزها در یک نظر سنجی بین نزدیکانم به یک تضاد پایا پایی برخوردم که بر آن شدم در یک نظر سنجی یک آمار دقیق ترین بگیریم و شرط بندی کردیم هر رای شما میتواند به زندگی طرفین رونق ودیگری را ساقط نماید لطفا رای خود را از منطق امروز بررسی نکرده و با یاد همبازیان خود که یا شوهر کرده ویا زن گرفته اند ویا هیچکدام اما نقش پنبه ویا آتش را برای شما دارند شعر رازمزمه کنید و گزینه خود را وارد نمایید
۱۳۸۸/٢/۱۳
دل نوشته: داوود رزاقی
دل نوشته ی پسر عمه ی عزیزم داوود رزاقی کارشناس ارشد شیمی ودبیر ومدرس دانشگاه وادیب که به مناسبت روز معلم نگاشته است. من هم تبریک میگم این روز مبارک را یه به او ، برادرمحترمشان مسعود، استادان دبیرستانم عنبرستانی ( ادبیات ) ، وزیری - صدیقیان - کریمی آشتیانی - شهرام کدخدایی ( ریاضی ) ، پدرم و تمامی معلمان خوبم و پیامبران و پیام آوران بشری . . .
دل نوشته: داوود رزاقی درد مردزمانه قیافه اش آشنا بود . خیلی آشنا.جایی دیده بودمش. کجا؟ نمی دانم. عبدالله رسید.پرسیدم این مرد کیست؟با تبختری خاص گفت منشی جدیدمه.همکارته .آقای جوادی دبیر بازنشسته ادبیات.تنم لرزیدیعنی عاقبت ما هم؟وندایی درونی که می گفت نه تو فرق میکنی تقدیر تو چیز دیگری است .تازه وضع معلم ها رو به بهبود است. اینک در آستانه آغاز دهه ی سوم معلمی ام با ترس نگاهی به آینده ونیم نگاهی به گذشته می اندازم و در تکه های خرد شده آینه های عمر گذشته، خودم را می بینم. انگار همین دیروز بود.نمی دانم دعای شاه علی اجابت شد یا جبر زمانه کارگر افتاد شاید هم رغبتی عاشقانه عامل گشت. هرچه که بود چشم که باز کردم خودم را بر سردیگ روغنی دیدم که سالها پیش مشام شاهعلی رفتگر خندان محله را آکنده کرده بود و از مستی همین بو بود که همیشه مرا پند می داد ، درس ات را بخوان و وارد فرهنگ شو و آنوقت نونت تو روغنه. اکنون بعد از بیست سال معلمی و هم زدن دیگ روغن فرهنگ در آستانه هفته ای که نام معلم بر تارک آن می درخشد بهانه ای حاصل شد تا بر سمند خیال بر بادیه خاطرات گذشته تاخته و با یاد آوری حرمانها و هجرانها ی سپری شده توشه ای بجویم برای دوران پیش رو. واینک آغاز سخن با خاطره ای شاید بی ربط: خسته و کوفته بعد از ساعتها تدریس در کلاس های روزانه و عصرانه وشاید شبانه به خونه رسیدم. همه چیز خبر از تحولی شگرف می داد.بوی اشکنه آنهم با روغن فرهنگ که سالها شاهعلی در حسرتش سوخته بود فضای خانه را آکنده کرده بود.ولی نه تحول خانه ما ربطی به بوی اشکنه نداشت.چیزی فراتر بود. کوتاه سخن آنکه همسرم با شوق شرح داد، امیر محمد فرزند دلبندمان که تازه زبان باز کرده بود قدر استاد نکودانستن را بدون استاد آموخته و آنچنانکه آرزوی هر استادی است آموزه های خویش را بسیار نغز و دلنشین در محضر استاد عرضه می دارد.کنجکاوی معلمی ام گل کرد گفتم حیف است اشکنه را بدون مناسبت میل کنیم. بساط امتحان بر پاشد امیر شیرین سخن در مقام شاگرد و من خسته در مقام معلم. سوال اول . اگر چشم نداشته باشیم چه می شود. جواب .نمی توانیم ببینیم.سوال دوم .اگر دست نداشته باشیم چه ؟.جواب . نمی توانیم کار کنیم. سوالات ادامه یافت از پا ، گوش ، دندان و هر عضو قابل ذکر دیگر پرسیدم و امیر کوچک برای کاربرد تمام این اعضا پاسخی درخور میداد.ودر آخر پرسیدم اگر دماغ نداشته باشیم چه می شود؟جا خورد. دماغ در آموزه هایش نبود ولی در نماند . پاسخی رندانه داد. اگر دماغ نداشته باشیم نمیتوانیم دست توی دماغمون بکنیم. اگر چه امیر کمتر از یک دقیقه سوال مرا جواب داد ولی من سالها ست که نتوانستم به این سوال پاسخ دهم که اگر روز معلم نباشد چه می شود؟ شاید اگر امیر جای من بود می گفت اگر روز معلم نباشد آنوقت وزیران آموزش و پروش نمی توانند بگویند تا هفته معلم مطالباتشان را می دهیم .اما این جواب بوی سیاست میدهد.افسوس پدرم با ذکر مثل معروف خیلی ها سرتو سیاست می برند ولی سر از سیاست در نمی آورند مرا از ورود به این وادی نهی فرموده. پس بهتراست تا کسی ندیده سر از سیاست بیرون آورم و سوال را از دید فرهنک جواب دهیم . بی گمان شعاری ترین پاسخ به پرسش فوق آن است گه بگوییم هفته معلم فرصتی است برای نمایاندن ارج و ارزش معلم به جامعه.به زبان دیگر این هفته بهانه ای است تا به همگان یاد آورشویم رسیدن جامعه به سعادت تنها با سوارشدن بر کشتی کار آمد تعلیم و تربیت ممکن است و هر مسیری غیر از این مایه ضلالت و گمراهی است . اما براستی کجاییم.آیا این نامگذاری توانسته است جامعه را متوجه مسولیت خود در قبال نظام تعلیم و تربیت نماید؟با نگاهی سطحی به نهادهای خارج از سیستم تعلیم و تربیت کشور می بینیم کمتر نهادی بیرون از مدرسه حاضر به پذیرفتن نقشی هرچند کوچک در رابطه با تعلیم و تربیت است.دامنه بی تفاوتی بقدری گسترده است که دراین ایام هم در بیرون از نظام تعلیم و تربیت دغددغه ای جدی را شاهد نیستیم. و اینگونه است که همه ساله می بینیم معلمان خود بزمی بر پا می کنند تا از مقام معلم تجلیل کنند. و این به ظاهر بوالعجب کاری است .و براین مبناست که نا آگاهی به ریشخند می گفت این چه رسمی است؟. معلمان خودشان مراسم میگیرند و خود از خود تقدیر میکنند.غافل از آنکه نمیداند حکایت تجلیل معلم از خویش حکایت احسن الخالقین گفتن خالق به خود است.چه کسی غیر از خالق گیتی آفرین بر عظمت مخلوقش آگاه است؟. معلم نیز به تاسی از همان آموزگار ازلی وابدی، بخوبی می داندکه شغلش یا بهتر بگوییم هنرش از چه جایگاه رفیعی برخورداراست و کسی غیر از او قادر به درک عظمت موهبتی که خدا به او عطا فرموده نیست پس به مدد این افتخار سترگ هماره بر خود می بالد و فارغ از هر نیاز بر نقش سازنده اش در جامعه اصرار می ورزد تاشاید بتواند با دوش کشیدن مسولیت قضا شده جامعه ی بی تفاوت ، دیگران را متوجه تعهدشان بسازد تا به یاری حق جامعه ای که رسالت تعالی اش را بر عهده دارد از آ فت در امان نگه دارد . بی گمان باید معلم باشی تا بدانی برای معلم همه روزه روز معلم است .برای او نگاه پرمهر دانش آموز و برق چشمان پرفروغش بعد از گرفتن نمره بیست و یا ضربان قلب مضطربش هنگام پرسش شفاهی برترین پاداش و با شکوه ترین تجلیل است .هفته معلم اگرچه به نام معلم آراسته است اما برای معلم نیست .معلم خورشیدزمانه است و برای خورشیدروز و هفته معنایی ندارد.هفته معلم برای او روزنه ای است تا از آن به جامعه بنگرد و امید وار باشد شاید این خفته چند از خواب غفلت بیدار شود و خود را در برابر آینده فرزندانش مسوول ببیند. کاش می شد در دل خورشید عالم خانه کرد دیگر آنجا شکوه ای از گردش دوران نبود (مسعود رزاقی) و او در دل خورشید عالم خانه دارد .و امید دارد روزی با تابش شعاع تابناکش در آینه های غبار گرفته جامعه کنونی خورشیدی به وسعت ایران بزرگ پدیدار گردد و همچون گذشته پر افتخارش جهانیان را سخاوتمندانه از نور و گرمای خویش بهره مند سازد و این مرهمی خواهد بر سینه دردمند معلم .دردی که که از جنس درد مردم زمانه نیست.درد من گرچه مثل درد مردم زمانه نیست درد مردم زمانه است(قیصر امین پور)
متن کامل شعر قیصر امین پور دردهای من [ خانه | قبرستون بلاگ | ايميلم ] |
